آمار مطالب

کل مطالب : 121
کل نظرات : 28

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 7
باردید دیروز : 1
بازدید هفته : 18
بازدید ماه : 91
بازدید سال : 807
بازدید کلی : 807
نویسنده : bonabcity
تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392
نظرات 0

دانلود فایل روزنامه ایران که حاوی نمازی در<مهرآباد> صفوی بناب است را برای شما برای دانلود گذاشتم به امید ان که از آن لذت ببرید.

http://uploadboy.com/exb7w96iulzp.html

تعداد بازدید از این مطلب: 1239
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : bonabcity
تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392
نظرات 0

رسوم چهارشنبه سوری در آذربایجان

یکی از مهم ترین و در عین حال رنگارنگ ترین آئین مردم آذربایجان ،مربوط به آئین ها و آداب «چهارشنبه سوری»و «عید نوروز» است.

در اکثر نقاط ایران به خصوص آذر بایجان سه روز منتهی به آخرین چهارشنبه سال (چهارشنبه سوری) یعنی یکشنبه ،دوشنبه و سه شنبه را از نظر خریدهای نوروزی بسیار خوش یمن و مبارک می‌دانند از همین رو اکثر خانواده‌ها سعی می‌کنند تا خریدهای خود را در طی این سه روز انجام دهند و عصر روز سه شنبه که به «چهارشنبه سوری»معروف گشته در کنار خانواده های خود، به جشن و اجرای مراسم ویژه می پردازند.

یکی از مهم‌ترین آئین‌هایی که از گذشته‌های نه چندان دور در آذربایجان مرسوم بوده «پریدن از روی آتش» می‌باشد. هر چند این رسم را بعضی خرافات قلمداد کرده‌اند اما این تفکر هرگز از جذابیت و «شاد‌آفرینی» آن چیزی کم نمی‌کند

این رسم که از اعتقادات مردم قدیم ایران باستان برجای مانده نه تنها در میان مردم آذربایجان بلکه در همه جای ایران مرسوم است اما ادبیات حاکم بر این رسم در دیار آذربایجان، از لطافت و حلاوت ویژه ای  برخوردار است. تا آنجا که پریدن دختران دم بخت از روی آتش، مظهر «بخت‌گشایی» آنها فرض شده است:

استاد سید محمد حسین شهریار شاعر معاصر ایران و آذربایجان در این زمینه چنین سروده است:

قیزلار دییر: آتیل ماتیل چرشنبه

آینه تکین بختیم آچیل چرشنبه

همچنان که نمی توان به احترام رسوم تاریخی، «تحفه» خانواده تازه داماد به تازه عروس را در «شب یلدا» فراموش کرد، به همان صورت نیز نمی توان عیدی خانواده عروس به خانواده دامادشان را که از آن به عنوان «خوانچه» یاد می شود به دست فراموشی سپرد.خوانچه تحفه ای است سنتی که به رسم عیدی توسط خانواده عروس همه ساله و بدون انقطاع تدارک دیده شده و در روز چهارشنبه سوری به خانواده داماد ارسال می‌شود

در برخی از نقاط آذربایجان که به سنت‌های دیرین ارزش بیشتری قائل هستند، این تحفه‌ها بر روی سینی های بزرگ قرار داده شده و بر روی آنها تورهای رنگی می‌کشند،ذهنیتی که از شنیدن نام«خوانچه» در اذهان مردم ترسیم می شود مصداق همین سینی های بزرگی است که آن ها را بیشتر «مجمعی» می‌گویند.

محتوای این تحفه‌ها نیز بسیار جالب است، از تخم‌مرغ‌های رنگی گرفته تا شاخه‌های گل، کله قند،نبات، البسه،  آینه  آجیل و شیرینی همه وهمه از ملزومات این تحفه‌هاست.

هر چند این تحفه‌ها و «مجمعی‌ها» چندان گرانبها نیست، امّا شور و حال ناشی از تحفه‌ بردن‌های سنتی آن هم به این شکل دستمایه شادی‌ها و سرور خالصانه مردم است. به ویژه آن که کودکان و نوجوانان با شعرها و سرودهای خویش، اجاق این آئین ها را داغ نگه می دارند.

خالق منظومه «حیدربابایه سلام» استاد محمد حسین شهریار نیز به زیبایی هرچه تمام‌ترآئین‌های عید نوروز ،چهارشنبه سوری و مراسم این ایام را چنین به نظم کشیده است:

بایرامیدی،گئجه گوشی اوخوردی

آداخلی قیز، بیگ جرابین توخوردی

هرکس شالین بیر باجادان سوخوردی

آی نه گوزل قایدادی شال ساللاماق

بیگ شالینا بایرامیلیغین باغلاماق!

 


شال ایستدیم منده ائوده آغلادیم

بیر شال آلیب تئز شالیمی باغلادیم

غلام گیله قاشدیم شالی سالادیم

فاطمه خالامنه جوراب باغلادی

خان ننه‌می، یادا سالیب آغلادی

تعداد بازدید از این مطلب: 1649
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : bonabcity
تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392
نظرات 0

منبع :بناب نیوز

تعداد بازدید از این مطلب: 1706
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : bonabcity
تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392
نظرات 0

معنی لغوی  بناب

از نظر لغوى بناب را بن آب ، قعرآب  و ته آب در لغتنامه هاى جدید مى آورند ولى همانطور که مى دانیم حدود سال ۱۹۲۰ میلادى اسامى خیلى از شهرهاى آذربایجان همانند میاندوآب ، عجب شیر و… توسط رضا خان  عوض شدند. طبق یافته هاى محققان ، بناب از ریشه ترکى بین – او- جیک به معنى هزار خانه کوچک بوده که بعدها بناجو نیز خوانده شده است و معنى بن آب بودن آن قدمت ۸۰ ساله دارد و نمى تواند وجه تسمیه اصیل این شهر تاریخى باشد.

تعداد بازدید از این مطلب: 1673
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : bonabcity
تاریخ : یکشنبه 18 اسفند 1392
نظرات 0

نمازی در «مهرآباد» صفوی بناب

“سمیرا منفرد” در صفحه «میراث» شماره دیروز روزنامه ایران این گونه می نویسد:
وارد بناب که می‌شویم، نزدیک نماز ظهر است و تیغ تیز آفتاب در سینه آسمان فرو رفته. صدای مؤذن از جایی بلند شده است. از مناره‌ای آجری که مسافر خسته را به آرامش فرا‌می‌خواند. دنبال صدا را می‌گیریم و از عابری نشانی خانه خدا را می‌پرسیم. صدایی و رد دستی مهربان، ما را به «مهرآباد» می‌رساند. به سوی مسجد شهر بناب…
«مهرآباد» مسجدی صفوی است و در میدانی به همین نام قرار دارد. از آن سوی خیابان که به کالبدش می‌نگریم، ما را به یاد همه بناهای دوران ایلخانی و تیموری می‌اندازد. ساختمانی آجری رنگ که لابه‌لای تن خاکی آن، تکه کاشی‌های آبی و فیروزه‌ای زیر نور آفتاب می‌درخشد و جلایی دوچندان به آن می‌بخشد.
آنچه در نخستین نگاه جلب توجه می‌کند، وجود ۵ در ورودی است که بالاتر از سطح زمین قرار گرفته و بیشتر کاربرد پنجره دارد. مسجد روی سکویی حدود ۵/۱ متر بالاتر از سطح زمین ساخته شده است که شبیه معماری صفه‌های دوران هخامنشی است. بالای این درهای چوبی و قدیمی هم ۵ پنجره نورگیر با طاق قوسی شکل و جنسی از چوب گره‌دار قرار گرفته که با درها همخوانی پیدا کرده است.
صدای مؤذن را دوباره می‌شنویم. سرمان را که بالا می‌گیریم، مناره لاجوردی مسجد را می‌بینیم. مناره‌ای استوانه‌ای با ارتفاع ۱۴ متر و دارای ۳۳ پله که برای سال‌ها مؤذنان مخلص و عاشقی چون مؤمن حسن، مؤمن هاشم و مؤمن خیرالله، از آن بالا می‌رفتند و روزی چند بار، نوبت عاشقی می‌کردند.
دیده شد لبریز بینش روشنایی چرخ را
تا به میل گنبدت افتاد چشم آسمان
ورودی مسجد با پیرنشینان سنگی در دو طرف دری چوبی و کوتاه قرار دارد. به حرمت خانه خدا با سری خم کرده وارد هشتی کوچکی می‌شویم تا پای به حیاط مسجد بگذاریم. در همان نگاه نخست، حوض آبی‌رنگ میان آن با ماهی‌های سرخ و باغچه‌های باطراوت، میل به نشستن و وضو ساختن را در ما بر‌می‌انگیزد. آب خنک را که به صورت می‌زنیم،‌به یاد می‌آوریم که اینجا «بناب» است، دارالمؤمنینی که ریشه در آب دارد و در پیوند با مهر، مسجدش چه خوش «مهرآباد» نام گرفته است.
شبستان‌ها دور تا دور حیاط قرار دارند. در یکی از آن‌ها طلاب جوان مشغول فراگیری درس هستند و دوچرخه‌های قدیمی خود را به درخت‌ها و زیر سایه خنک آن‌ها تکیه داده‌اند. روبه‌روی آن‌ها شبستان اصلی مسجد قرار دارد که با چند پله سنگی از زمین کنده شده و به بالا می‌رسد و چه بالارفتنی که گویی ما را از فرش به عرش می‌کشاند، وقتی پای به آن می‌گذاریم و نفسمان را پر می‌کنیم از عطر چوبی که به واسطه حضور ۴۰ستون چوبی خوش‌نقش و نگار، در شبستان پیچیده است.
سقف مسجد که با این ستون‌های چوبی نگه داشته شده خود از ۲۵۰تیرک چوبی و ۶ عدد شاه تیر ساخته شده است. در دو جانب شرقی و غربی شبستان نیز دو ایوان سراسری برای استفاده بانوان بنا شده که ۲۰ ستون به جمع ستون‌های شبستان افزوده‌اند.
همه این ستون‌ها دارای سرستون‌های مقرنس‌کاری شده با نقش و نگاری متفاوتند. گویی هنرمند نقاش، این تالار را بومی فرض کرده است تا با ذهنی آزاد و روحی رها، رنگ‌های گرم و شورانگیز لاجوردی، فیروزه‌ای، نیلی، نارنجی و قهوه‌ای را به هم بیامیزد و نقوش اسلیمی گل و گیاه را بر زنجیره پیچک‌های چوب نقاشی کند. نقوشی سحرآمیز که لابه‌لای آن‌ها آیات الهی و اسامی معصومین در قالب کلماتی با خط نستعلیق و ثلث نیز دیده می‌شود. وقتی نور آفتاب از پنجره‌های مشبک‌کاری چوبی و شیشه‌های رنگی سخاوتمندانه بر محراب کوچک و صمیمی شبستان سرریز می‌شود، دیگر بیننده مسحور حضور خدا در زیبایی این صحن می‌شود.
«مهرآباد» شبیه یک اثر ناب هنری است که هویت دارد. اثری با خالقی خوش‌ذوق که از روحی خالص برای انتقال هنر خود و فضاسازی معنوی بهره برده است تا این‌گونه انسان عالم صغیر را در بازی استعاره‌ای نور، رنگ و ماده، به عالم کبیر کشاند.
سبک معماری مسجد، مکتب اصفهان است و تالار چهارگوش و ستون‌دار آن ما را یاد بنای چهل‌ستون می‌اندازد. عجیب هم نیست،‌زیرا بر‌اساس لوح مرمری و ارزشمندی که در صحن واقع شده، تاریخ ساخت مسجد به سال ۹۵۱ هجری قمری می‌رسد، یعنی زمان حکومت شاه طهماسب اول و صفویه خوش‌ذوق و هنردوست، البته نباید فراموش کرد که هزینه ساخت آن نیز از سوی «بی‌بی‌جان خانم» دختر منصوربیگ، پرداخت شده است که متاسفانه اطلاع زیادی از این بانوی مسلمان و مؤمنه در دست نیست.
بعد از خواندن نماز و ساعتی راز و نیاز، دعوتتان می‌کنیم تا سری بزنید به ده‌ها کبابی بناب که در گوشه و کنار شهر به چشم می‌خورد و طعمی خوش برایتان به یادگار خواهد گذاشت.

تعداد بازدید از این مطلب: 1423
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : bonabcity
تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
نظرات 0
       
 

برگرفته از ایسنا

دکتر مازیار اشرفیان بناب

دکتر مازیار اشرفیان بناب، عضو هیات علمی پژوهشکده باستان شناسی سازمان میراث فرهنگی کشور که دانش‌آموخته دکتری پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران و کارشناسی ارشد باستان شناسی از دانشگاه «منچستر» بوده و در حال حاضر مشغول گذراندن ماه‌های آخر مقطع دکتری تخصصی رشته ژنتیک پزشکی و جمعیتی در دانشگاه «کمبریج» انگلستان است در گفت‌و‌گو با خبرنگار «پژوهشی» خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) خاطرنشان کرد: موضوع تحقیق و مطالعه من در مقطع دکتری مطالعه ژنتیکی اقوام ایرانی و بررسی ارتباطات تاریخی و ژنتیکی تمام اقوام ساکن در فلات ایران بوده است.

در این مطالعه که با کمک و نظارت گروهی از برجسته ترین محققان ژنتیک تکاملی و جمعیتی انجام شده، نمونه‌ای از افراد داوطلب وابسته به تمام گروه‌های اجتماعی و قومی ایران مورد مطالعه قرار گرفته‌اند که نتایج حاصله بسیار جالب توجه و تعمق می‌باشد.

به گفته وی، مطالعه DNA میتوکندریال نشان می‌دهد که ریشه‏ی مشترک مادری تمام اقوام ایرانی ساکن در فلات ایران، به زمانی بسیار عقب تر از آن چه در نظریه‏ی مهاجرت اقوام آریائی مطرح می باشد بر می‌گردد. بدین ترتیب که اگر تمامی اختلاط ها و شاخص های ژنتیکی مربوط به سایر مناطق جغرافیایی و قومی را از محتوای ژنتیکی نمونه‌های مدرن ایرانی حذف کرده و به کناری بگذاریم، اخیرترین جد مشترک مادری ما (Most Recent common ancestor- MRCA)، زمانی حدود 10 هزار و 500 تا 11 هزار سال قبل در فلات ایران می‌زیسته است.

وی افزود: نزدیکی ژنتیکی میان اقوام ساکن در فلات ایران و از سوی دیگر خاص بودن این محتوی ژنتیکی در فلات ایران، به قدری ملموس و غیر قابل انکار است که حتی کار برد واژه‎ی اقوام را در مورد جمعیت ساکن در فلات ایران با شک و تردید روبرو می‌کند. به این معنی که آنچه باعث تمایز ژنتیکی گروه‌های انسانی می شود تا بتوان آن‌ها را به صورت اقوام تمایز یافته در زمان و مکانی خاص تصور کرد. ابدا در محتوای ژنتیکی ایرانیان اعم از فارس ]شیرازی، اصفهانی، خراسانی[ و آذری و لر و بلوچ و ترکمن و .... دیده نمی‌شود.

دکتر اشرفیان بناب خاطرنشان کرد: براساس یافته های محققان انسان شناسی، فلات ایران اولین و مهم‏ترین گذرگاه انسان مدرن در مسیر مهاجرت به سرزمین‌های ناشناخته و جهت دست‏یابی به منابع جدید بوده است. بدین ترتیب تصور عمومی در مجامع علمی بر این است که اولین حضور و استقرار انسان مدرن در فلات ایران چیزی در حدود 60 تا 70 هزار سال قبل بوده است که شواهد و یافته های سطحی از محوطه های پیش از تاریخ نیز بر همین امر دلالت می‌کنند. بدین ترتیب، انسان مدرن در سرتاسر فلات ایران استقرار و اسکان داشته و پس از طی چند ده هزار سال با پیدایش کشاورزی در حدود 10، 11 هزار سال قبل در منطقه هلال بارور که بخش‌هایی از غرب فلات ایران را نیز شامل می شود و سپس اهلی کردن حیواناتی مانند برخی احشام نقش عمده‌ای در پیدایش اولین فرهنگ های یکجانشینی و تمدن های اولیه جهانی ایفا کرده است.

وی تصریح کرد: بر اساس منابع تاریخی و باستان شناسی و زبان شناسی موجود، تصور کلی بر این است که در حدود چهار هزار سال قبل اقوامی مهاجم یا مهاجر که به آن‌ها نام آریایی داده شده است از آسیای مرکزی به سمت جنوب مهاجرت کرده و وارد فلات ایران شده اند و پس از استقرار سه گروه مهم آن‌ها در فلات ایران (فارس ها در مرکز و جنوب، پارت‏ها در شمال شرق و مادها در غرب و شمال غرب)، بخشی از این اقوام به سمت شبه قاره هند و بخش دیگر به سمت اروپا مهاجرت کرده و اقوام مدرن هندو ـ اروپائی را پدید آورده‏اند.

وی با اشاره به این که تاریخ مدون دقیق و قابل اعتمادی در خصوص این وقایع جمعیتی در دست نیست، گفت:

 

 دانشمندان در دهه‌های اخیر برای مطالعه علمی سرگذشت انسان به مطالعات زبان شناسی و ژنتیکی روی آورده‌اند. با توجه به این که زبان به سرعت و طی گذشت حتی چند نسل می‌تواند به شدت دچار تغییر محتوایی و شکلی شود، امروزه مستندترین و قابل اعتماد ترین یافته‌های انسان شناسی، در کنار یافته ها و شواهد فسیلی، یافته های ژنتیکی می‌باشند.

 

در مطالعات ژنتیکی جمعیتی مطالعه DNA میتوکندریال که فقط از مادر به فرزندان منتقل می‌شود، می تواند تاریخ و گذشته نسل‌های مادری را نمایان کند و هم‏چنین مطالعه‏ی بخش فاقد نوترکیبی کروموزوم Y که از پدر به فرزندان مذکر منتقل می‌شود می‌تواند تصویر روشنی از گذشته و تاریخ پدری اقوام در طی نسل های متمادی در اختیار دانشمندان قرار دهند.

دکتر اشرفیان بناب، در ادامه خاطرنشان کرد:

 

یکی از یافته های جالب توجه در مطالعه اخیر این است که گروه‌های غیر فارسی زبان به ویژه جمعیت آذری زبان ساکن در فلات ایران ریشه ژنتیکی مشترکی با اقوام ترک زبان ساکن در کشور ترکیه و اروپای شرقی ندارند و بر‏عکس، شاخص تمایز ژنتیکی آن‌ها با سایر گروههای ساکن در فلات ایران به ویژه فارسی زبانان نزدیک به صفر است که نشانگر ریشه ژنتیکی مشترک آن‌ها در اعماق تاریخ این مرز و بوم است...حتی هزاران سال پیش از آن که نامی، از ایران یا اقوام آریائی در میان بوده باشد.

 

وی در گفت‌و‌گو با ایسنا تصریح کرد: این در حالی است که در بیشتر منابع جمعیتی و زبان شناسی ایرانیان را به دو گروه تقسیم می‌کنند. یکی آن‌ها که به زبان فارسی یا سایر زبآن‌های وابسته به گروه هندو-اروپایی مکالمه می‌کنند، و تصور بر این است که از اعقاب اقوام آریائی هستند و دیگر، آن‌ها که با زبآن‌هایی غیراز گروه هندو ـ اروپائی مکالمه می‌کنند مانند گروه Altaic که زبآن‌هایی مانند ترکی و آذری و ترکمن یا افشار را در بر می‌گیرد و تصور می‌رود این گروه‌ها فاقد ریشه مشترک هند و اروپایی هستند؛ اما یافته های ژنتیکی این بررسی همه دلالت بر این دارند که ساکنان فلات ایران در گذر تاریخ هر چند بسیار مورد هجوم و آسیب سایر اقوام قرار گرفته اند و گاه زبان و تکلم آن‌ها کمابیش تحت تاثیر قرار گرفته است نه تنها هویت فرهنگی و تاریخی خود را حفظ کرده‌اند بلکه محتوای ژنتیکی خود را که نشان از ریشه مشترک چندین هزار ساله آنان دارد را نیز مصون داشته اند.

اشرفیان بناب همچنین گفت: نتایج این مطالعه نشان داده است که برخی از جمعیت های ایرانی خصوصا هموطنان زرتشتی خصوصیات جمعیتی بسیار خاص و منحصر بفردی را نشان می‌دهند.

وی هم‏چنین تصریح کرد که نتایج این مطالعه در قالب چندین مقاله علمی تدوین و منتشر خواهد شد که در حال حاضر اولین آن‌ها جهت نشر به یکی از مجلات علمی معتبر ژنتیک ارسال شده است.

1

دکتراشرفیان بناب هنگام نمونه برداری ازاسکلت یکی ازساکنان دوران های کهن درفلات ایران

 2

دکتراشرفیان بناب دردانشگاه کمبریج ، هنگام مطالعه ژنتیکی روی یک بیمار

تعداد بازدید از این مطلب: 1360
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : bonabcity
تاریخ : سه‌شنبه 10 دی 1392
نظرات 1

اینبار می خواهم پرده از یک هنر معماری دیگر بردارم. مسجد مهرآباد بناب را دوستداران تاریخ خوب می شناسند. اما برای آشنایی سایر عزیزان این حمام را توضیح می دهم و اینکه یکی از ساده ترین و بهترین سیستم های گرمایی حمام را در ایران در حمام مسجد مهرآباد می دیدیم. روزی آقای بالغ اولین رئیس اداره میراث فرهنگی بناب بنده را برای بررسی تاریخی حمام مهرآباد دعوت کرد. موضوع بر می گردد به سالهای قبل یعنی زمانی که این حمام به شکل اولیه قرار داشت و هنوز بعنوان ساختمان موزه مردم شناسی در نیامده بود. قسمت هایی از سقف حمام فرو ریخته بود. معلوم بود که اگر چند سالی هم این بنا مرمت نمی شد رو به خرابی می رفت. حمام دارای یک محوطه بزرگ عمومی بود. ستونهایی در اطراف سقف حمام را تحمل می کرد که امروز نیز باقی مانده است. اتاقکی وجود داشت که در آن تیان حمام دیده می شد. اشتباه نکنید تیان حمام فلز نبود و بلکه بالای اجاقی حوضچه ای قرار داشت که جنس این اجاق و حوضچه از خاک مخصوصی ساخته می شد. همان مصالحی که در پل پنج چشمه نزدیک باغات سپرگان در زمان صفوی ها ساخته شده و همچنان در حال حاضر موجود است. جنس هر دوی این بناها از آجر و ملات خاصی ساخته شده است. ملات موجود و بکار رفته در بنا از سیمان امروزی سختر است. ملات عبارت بود از کاه، سفیده تخم مرغ و خاک معمولی. این همان ملاتی است که پل پنج چشمه را قرن ها در مقابل امواج خروشان رودخانه صوفی سالم نگه می داشت. آری، جنس تیان از این ملات بود و آب حوضچه توسط اجاقی از زیر گرم می شد و به حوضچه اصلی هدایت می گردید. جالب ترین نقطه در اینجاست که دود حاصل از سوختن هیزم و یا هر سوخت دیگر از طریق کانالهایی که در زیر حوضچه عمومی قرار داشتند عبور می کرد و از دودکش های متعدد بیرون می رفت. بنابراین تیان یا اجاق در پائین تر از حوضچه ها قرار داشت. دود مواد سوختی که گرم بود حرارت خود را به آب حوضچه منتقل می کرد و در زمستان آب حوضچه ولرم می شد.

در بالای بام حمام آب سرد در داخل منبع های متعدد قرار داشت که بوسیله لوله های سفالی یکنواخت و بدون انقطاع از درون دیوارهای حمام به پائین می آمد و همانند شیر ها و لوله های پروفیل امروز عمل می کرد. برای استفاده از آب لوله های سفالی، و اینکه به هدر نرود، هر شیری برای خود سرپوش نرم داشت که مردم در هر زمان که آب خنک دوست داشتند، سرپوش ها را برداشته و آب به کوزه های آنها می ریخت. بدنبال بررسی هایی که انجام دادیم هنر زیبایی از سفال های متصل به هم به اندازه لوله های آب امروز را مشاهده کردیم که هیچ یک ترک بر نداشته بودند. شاید بشود گفت که اولین شوفاژ عصر باستان ایران در این حمام به شکل هنرمندانه ای طراحی شده بود.

حمام مهرآباد در 10 متری شرق مسجد مهرآباد قرار دارد. وجه تمایز این حمام با بنای هم عصر خود یعنی مسجد مهرآباد در این است که مسجد فاقد گنبد بوده ولی حمام دارای گنبدهای مختلف است. با این تفاوت که در داخل مسجد مهرآباد چهل ستونها از جنس چوب به شکل بسیار زیبایی طراحی شده اند و نمونه عالی تر آنها را در هنر معماری عالیقاپوی اصفهان می بینید. در تمام حمام های عمومی بجای مانده از عصر صفوی در بناب، گنبد ها وجود دارند ولی در تمام مساجد همان عصر گنبدی در کار نیست.

مسجد مهرآباد بناب در گذشته بالای تپه ای قرار داشت که در عصر جدید با احداث جاده بناب- مراغه تفاوت این دو سطح پر شد و امروز مناره زیبای مسجد یکی از بناهای تاریخی ثبت شده ایران است. اینکه مهرآباد چه معنایی دارد، وجه تسمیه آن بر می گردد به قبل از اسلام. مسجد در بالای تپه ای ساخته شده بوده برای حفاظت از تمدن بسیار قدیمی قبل از اسلام. صفوی ها از موجودیت و هویت این تپه خبر داشته اند. مورخین عقیده دارند که معبد معروف شیز یا آتشکده معروف ساسانی در این محل بوده است. مهر همان کلمه ای است که در اوستا بارها ار آن نام برده شده است. برخی اعتقاد دارند که سازنده حمام مهرآباد بناب یک خانمی بنام مهری بوده است. اما در کتیبه ای که داخل مسجد مهرآباد دیده می شود خانم بی بی جان بانی ساخت این مسجد بوده است. بنابراین این یک روایت نادرستی است که ساخت مسجد و یا حمام را به شخصی بنام مهری منتسب کرده اند. در فاصله اندکی از مسجد مهرآباد یکی از مناطق بسیار باستانی ایران بنام قره کوللیک قرار دارد که قدمت آثار آن به هفت هزار سال قبل بر می گردد. در کنار مسجد مهرآباد بناب پلی وجود داشته که یکصد سال قبل تخریب شده است. بنابه گفته قدمای شهر، این پل از عجایب روزگار بوده است. اگر کسی از وجود این پل و آثار آن خبر دارد اطلاعاتی را برای ما ارسال دارد.

سراسر میهن اسلامی ما پر است از آثار گرانقدر تاریخ ایران باستان. موفق باشید

تعداد بازدید از این مطلب: 1574
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : bonabcity
تاریخ : سه‌شنبه 10 دی 1392
نظرات 0

زمانی که از طرف بناب به تبریز در جاده حرکت می کنید در اندکی کمتر از جاده که دورانی زیر آبهای شور خوابیده بود، نوار سیاه رنگی دیده می شود که ادامه آن بموازات ساحل به شهر ارومیه می رسید. این جاده سنگلاخی است و در زمان ساسانیان احداث شده است. گفته می شود که این جاده به دستور مادر خسرو پرویز ساخته شده تا بازرگانان با امنیت بیشتر و بدور از راهزنان کالاهای خود را بین این دو شهر مبادله می کردند. حتما" برای تان سئوال بوجود می آید که چگونه این راه در داخل دریاچه آنهم در آبهای شور ایجاد شده است؟ جالبی مطلب هم در اینجاست. بیائید بار دیگر موقعیت جغرافیایی جاده را بررسی کنیم. زمانی که دریاچه ارومیه پر از آب و امواج خروشان بود، اگر کسی از ساحل نگاه می کرد در درون دریاچه و کمی نزدیک به ساحل فقط می توانست در زیر آبها یک نوار سیاه رنگ را مشاهده کند. پس هر دو طرف جاده پر از آب بود و روی جاده نیز 15 الی 30 سانتی متر آب قرار می گرفت. مسافرین و تجار کی در این جاده حرکت می کردند؟ شب ها که نور مهتاب همه جا را روشن می کرد، اطراف جاده که عمیق بودند دیده نمی شد و فقط عرض جاده تیره تر دیده می شد. تجار و کاروانیان با دنبال کردن سطح تیره و در عمق 15 الی 30 سانتی آب جاده را تشخیص می دادند و شب ها با آرامش به طرف مقصد حرکت می کردند. دزدان و سارقان نمی توانستند از آبهای عمیق بین ساحل و جاده عبور کرده و به مسافرین دستبرد بزنند. روزها هم اطراف جاده تیره دیده می شد و جاده در زیر آب روشن. بدین وسیله یک جاده ایمن در زمان ساسانیان برای جاده تجارت ایجاد شده بود. تنها مشکل تجار و بازرگانان این بود که وقتی خسته می شدند و می خواستند استراحت کنند، نمی توانستند بنشینند و الا همه لباس های شان شور و نمکی می شد. امروز دیگر آب دریاچه نیست و شما می توانید یک جاده سنگی را در فاصله اندکی از جاده تماشا کنید. امیدوارم که از این مطلب لذت برده باشید.

تعداد بازدید از این مطلب: 1372
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : bonabcity
تاریخ : سه‌شنبه 10 دی 1392
نظرات 1

خود نام مراغه هم که بطلمیوس نام دریاچه ارومیه را در رابطه با آن مارگیانه ذکر کرده است، در اساس به معنی محل مرغزار و چمنزار است.

 

در تاریخ ماد تألیف دیاکونوف در شرح لشکرکشی سارگون دوم از راه آذربایجان به اورارتو از شهر مراغه و کوه سهند (یعنی دارای مرتع بدون سکنه) را به ترتیب تحت نام اوئیش دیش (آو اوش دیش= شهر دارای آب صاف و درخشان) و آوآوش (آوااوسی اورارتویی ها = دارای آب روش و درخشان) نام برده است. در رابطه با همین اسامی در کتاب پهلوی دینکرد نام رود صافی مراغه نیز به صورت آریخشان (آو رخشان= آب درخشنده) ذکر شده است. از اینجا به وضوح معلوم میشود نام کهن دیگر مراغه یعنی افرازه رود هم به معنی افروزه رود یعنی دارای رود درخشان بوده است. اما خود نام مراغه هم که بطلمیوس نام دریاچه اورومیه را در رابطه با آن مارگیانه ذکر کرده است، در اساس به معنی محل مرغزار و چمنزار است. از همین روست که در دوره اعراب نام دیگر ناحیه نواحی شرقی مراغه را گزنا (گثنه= محل گیاهان و علفزار) قید نموده اند. چنانکه در شرفنامه امیر شرفخان بدلیسی ثبت است در دوره شاه طهماسب صفوی نیز این ناحیه (کاراجیک حالیه) محل نگهداری اسبان ارتش ایران بود. این سنت تا عهد اوایل انقلاب اسلامی باقی بود. در گوشه شمالی کاراجیک (=محل جنگجویان) آتشکده آذرگشنسب (آتش اسب نر) قرار داشت که تا اوایل انقلاب باقی بود و زیارتگاه کایین گبه (معبد اسب شاهی) نامیده میشد. در اوستا، فرگرد اول وندیداد ناحیه مراغه ایرانویج (ایران اصلی یا در اساس علفزار حیوان نجیب) خوانده شده است.

در همین فرگرد اوستایی آفت آنجا مار بزرگ و زمستان دیو داده ذکر شده است. احتمال دارد منظور مارهای بزرگ مارهای فراوان رودخانه موردی چای مراغه یا همان رود پر مار و ماهی دائیتی اوستا منظور باشد که اخیراً در نزدیکی آنجا مار ۸۰ کیلویی را کشف نمودند. حتی ممکن است صورت کهن خود نام قدیمی مراغه یعنی مارگیانه مد نظر گرفته شده باشد که با وجه اشتقاق نادرست مار گیانه به معنی جایگاه مار خواهد بود. سید احمد کسروی با فرض صورت کهن مراغه به صورت ماراوا به همین هیئت انحرافی نام مراغه نزدیک شده است. در اوستا و کتب پهلوی رود دارجه (مغانجیق= جایگاه مغان) شاخه رود دائیتی (موردی چای) محل روستای زادگاهی زرتشت به شمار رفته است. باید منظور خود روستای مغانجیق مورد نظر بوده باشد. سپیتمه پدر سپیتاک زرتشت داماد داماد و ولیعهد آستیاگ (آژیدهاک، آخرین پادشاه ماد) بوده و در ولایات جنوب قفقاز (آذربایجان و اران و ارمنستان) حکمرانی می نموده است. در شاهنامه و اوستا وی تحت القاب جمشید (شاه صاحب جام)، هوم عابد (عابد شراب مقدس)، گودرزکشوادگان (سرود دینی دان شیواسخن) و لهراسب (گسترنده درد شراب) یاد شده است.

همانند آستیاگ وی در قیام کورش سوم (=فریدون یعنی منسوب دوست منش=هخامنشی) به قتل رسید. مراکز حکومت وی به عنوان مقر تابستانی دژ شوشی قره باغ (ورجمکرد) و به عنوان مقر زمستانی شهر مراغه بوده است. اوستا و کتب پهلوی اصرار دارند که زادگاه سپیتاک زرتشت پسر سپیتمه همین مراغه (رغه زرتشتی) بوده است نه دژ شوشی. القاب اوستایی سپیتاک زرتشت، زریر (زئیری و ئیری یعنی زرین مو، زریادر خبر خارس میتیلنی) و سپنداته (مخلوق مقدس) بوده است که این لقب اخیر بعداً به خطا به قاتل وی داریوش اول تعلق گرفته است. سپیتاک زرتشت در تواریخ یونانی بیشتر تحت لقب گائوماته بردیه (سرود دان تنومند)، پاتی زیت (حافظ سرودهای دینی) و تنائوکسار (تنومند) معرفی شده است. وی داماد و پسر خوانده کورش سوم بود و در عهد کورش سوم مکان فرمانروایی وی از آذربایجان به بلخ الحسنه (=نپال به زبان تبتی یعنی سرزمین مقدس) و شمال غربی هندوستان منتقل شده بود.

در سمت هندوستان وی تحت القاب شاهزاده گوتمه بودای بلخ و گوتمه مهاویرا شناخته میشده است. او که نائب السلطنه کمبوجیه در هنگام سفر جنگی او به مصر بود، در جریان کودتای داریوش اول به قتل رسید. او بعد از شایعه مرگ کمبوجیه در مصر بعد از مشورت با وه یزداته بردیه پسر کورش حکومت خود را با اصلاحات عمیق اجتماعی بر امپراطوری هخامنشی رسمی اعلام نموده بود.

در باب نامهای کهن بُناب یعنی بناجو (یعنی واقع در گوشه نهر) در خبر حمدالله مستوفی و اردهر (واقع در گوشه و کنار نهر) در خبر ابن حوقل گفتنی است که این اسامی به واسطه واقع بودن این شهر در محل مصب رودخانه صافی به دریاچه اورومیه به آن داده شده اند. بناب محل محصولات جالیزی معروف شهرستان مراغه به خصوص خیار است. در عهد ابن حوقل خربزه آن معروفتر بوده است. وی در کتاب خود صوره الارض می آورد: "در یکی از دیه های مراغه به نام اردهر خربزه معروف به اردهری است که مستطیل (مکعب مستطیل) شکل و بد منظر ولی بسیار شیرین و خوشمزه و شبیه خربزه خراسان است."

تعداد بازدید از این مطلب: 1228
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : bonabcity
تاریخ : سه‌شنبه 10 دی 1392
نظرات 0

آخوندقشلاق

آخوندقشلاق یکی از روستای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان بناجوی غربی بخش مرکزی شهرستان بناب واقع شده‌است.

آلقو (بناب)

آلقو یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان بناجوی شمالی بخش مرکزی شهرستان بناب واقع شده‌است.

تازه‌کند خوشه‌مهر

تازه‌کند خوشه‌مهر یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان بناجوی شرقی بخش مرکزی شهرستان بناب واقع شده‌است.

توته‌خانه

توته‌خانه یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان بناجوی شمالی بخش مرکزی شهرستان بناب واقع شده‌است.

حاجی‌مصیب

حاجی‌مصیب یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان بناجوی غربی بخش مرکزی شهرستان بناب واقع شده‌است.

چلقایی

چلقایی یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان بناجوی شرقی بخش مرکزی شهرستان بناب واقع شده‌است.

این روستا دارای زمین‌های حاصل‌خیزی می‌باشد و همچنین به‌علت نزدیکی به شهر بناب از موقعیت مناسبی برخوردار می‌باشد.

تعداد بازدید از این مطلب: 993
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بناب شهری است در آذربایجان شرقی. درست است بناب از نظر وسعت یکی مانده به آخر در استان است ولی تمدن بزرگی را در حود جای داده است زمانی که در میاندوآب چند خانوار زندگی می کردند جمعیت بناب به1000نفر هم می رسید.داشتن مردم خوب ودلیر ومسولان کارگشته باعث پیشرفت این شهرستان شد . این شهرستان هم دانشگاه دولتی دارد وهم فرودگاهی بنام سهند را در خود جای داده استوهم پیست اتومبیل رانی موتور سواری واسب دوانی دارد


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران